ترنمترنم، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 29 روز سن داره
طنینطنین، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 8 روز سن داره

هستی ما ترنم و طنین

احوالات این روزهای ما 2

1393/1/17 1:22
نویسنده : مامان
554 بازدید
اشتراک گذاری

سلام  بازم اومدم که از خاطرات ملوسکم بنویسم 

قشنگترینم با اینکه چند ماهی از اولین اسباب کشی ما میگذره ولی شما هنوز  هم دلت هوای خونه قبلیمون و میکنه و یکسره میگی من خونه خودم و دوست دارم و گاهی که اون اطراف گذرمون بیوفته بلافاصله میگی بریم خونه خودمون من اینجا رو خیلی دوست دارم آدرسش و هم که کاملا بلدی الهی مامان قربونت بره حتی اوایل فکر میکردیم شاید تب کردنت هم به همین دلیل باشه بااینکه خونه الان خیلی بزرگتر و بهتر از قبلی ولی واقعا نمیدونم علت دلبستگیت چی ؟ 

می خوام چند تا از کارهای بامزه ات رو بنویسم مثلا هر چیزی که می خوری و خوشت می یاد بلافاصله میپرسی دوباره میدی و وقتی در جواب میگم بله عزیزم شما این و بخور سریع مبگی داریم یا باید بخریم الهی مامان فدات بشه که معمولا هیچ وقت اشتهات به دومی هم نمیکشه . عاشق تلفن حرف زدنتم سریع و پشت سر هم میگی سلام من خوبم تو خوبی گوشی گوشی و بعد هم سریع میری  تو دلمون مونده یک بار درست و حسابی با خاله ها و.... حرف بزنی .چند روز پیش خاله سارا گفت که بابا جون خیلی دلش برای شما تنگ شده و یکسره عکسات و میبینه بعد بابا جون تماس گرفتن و گفتن که بیا تو ویچت که شما رو ببینن خلاصه ما تو ماشین بودیم من کلی شما رو آماده کردم که آبرو ریزی نکنی و حد اقل چند لحظه وایسی تا ببیننت گفتم ترنم با بابا جون قشنگ صحبت کن بگو باباجون برام عینک صورتی بخر گفتی نه خودم میخرم گفتم شما که پول نداری در جواب چرا دارم همون که انداختم تو قلک کیتیم از ما اسرار از شما هم انکار که خودم میخرم راستش خیلی از اخلاقت خوشم اومد که خود کفایی .

ترنم :مامان بابا کوبایلت و برداشته بگیر ازش من: نه عزیزم اشکال نداره، ترنم: اخه بابا با کوبایل تو چکار داره مگه خودش کوبایل نداره تازه بعد از خنده ما میگه مگه خنده داشت .الهیییییی مامان فدات بشه عروسک شیرین زبونم گاهی یادم میره که شما فقط دو سالته عشقم از بس شیرین حرف میزنی با اون صدای شیرین وظریف دخترونت همیشه دلم برای این جور صدای دختر بچه ها و با ناز حرف زدنشون ضعف میرفت خیلی دوستت دارم نفسم  .زودی بر میگردم با یک عالمه خاطره که مطمنم که بعدا خودم کلی از خوندنشون لذت میبرم بببببببببوس 

پسندها (2)

نظرات (1)

مامان مهبد كوچولو
19 فروردین 93 8:49
اي جانممممممم به اينهمه شيريني . ميگم مريم جون اسمت رو توي وبلاگ هاي به روز شده ديدم كلي ذوق كردم اول فكر كردم تشابه اسميه بعد ديدم نه خود خودتي . مي بوسمتون سلام عزیزم خیلی خیلی دلم براتون تنگ شده بود بخدا فکرم پیشتون بود تو این مدتی که نمیتونستم بیام روی ماه مهبدم و خیلی می بوسم